مقدمه :
شهوت: آغاز فراروی انسان از حدود
و ثغور وحدانیت جسمانی به سوی یک تعامل بزرگ
این امر هیچ شخصی را در دنیای
واقعی و بدون مرز انسان نمی تواند محدود به یک شخص خاص بکند.
چرا که انسانِ بی مرزِ حقیقی هر
روز خود را آغازنده یک فراروی جسمانی وحلول در یک ذهنیت جدید می داند.
متن :
غفلت : ضربه ی ناگهانی بود که
جهت خاص موفقیت آمیزی به زندگی جیمز بالارد ارائه کرد.
تصادف : ضربه شدید آگاهنده ی ذهن
و روح جیمز.
و اکنون:
حرکت به صوی یک هدف و تفکر جدید
، رویارویی با درد به هر یمتی، بهترین وسیله رسیدن به این هدف مهم: ماشین.
در هنگام تصادف جیمز ، ماشین رو
به رو عرصه ظهور تمامی آلام های انسان عصر حاضر است(غفلت ، لذت ، ضربه)
یک زن در حال برهنه شدن.
بیمارستان : مکانی برای به تعلیق
رفتن دو مجروح. حضور وااُن.(نمادی از یک انسان رو به تکامل)
فقط روزهایی تا پیوستنش یه درد
بزرگ و درد حقیقی باقی مانده، او راهنمای مستعدّان است.
تفریح : جدال برای رسیدن هرچه
زودتر به دردِواقع.شاخ به شاخ شدن عمدی دو ماشین در مقابل دیدگان 30نفر،اما بازهم
وااُن و راننده به هدف خود نمی رسند.گویی اراده مانع عملی شدن این امر بزرگ است
حرکت: حضور جیمز و وااُن در
ماشین به همراه یک زن، جیمز در حال رانندگی و پیش روی وااُن در حال انجام مقدمات
یک لذت جسمانی، که پیش نیاز ورود به لذت ابدی و درد بزرگ است.
روزها سپری می شودو گاهی جیمز
رانندگی می کند و گاهی وااُن، معشوقه جیمز در صندلی پشت ماشین حضور مسرّانه ای
دارد، خود را پلی برای رسیدن به این حقیقت بزرگ می داند ، خود را معبر درد و لذت
می کند.
ترافیک: جیمز و وااُن متوجه
ترافیک سنگینی در شهر می شوند ، خود را به منشأ آن می رسانند، یک تصادف زنجیره ای
، وااُن ، جیمز و معشوقه اش وقتی صحنه این تصادفها را می بینند ، در بالاترین حد
لذت بشری فرو می غلتند ، خراش های سنگین روی ماشین ، جراحات التیام ناپذیر رانده و
مسافران، همان درد همیشگ و التیام ناپذیر انسان است که در این جا دست مایه لذت
آنها شده . خون شراب زندگی و سرمستی است.
در چنین فضایی هم آغوشی نمادی
کامل از لذت واقعی دارد بزرگ است.
برزخ : وااُن جیمز را به کلینیک
دعوت می کند.
وااُن در حال خال کوبی است. گویا
این خال کوبی نمادی از جاده پر پیچ و خم درد است همانند درد بی انتها.
جیمز عقابی بر شکم خود خال کوبی
می کند.نماد شکار و قدرت.
هر دو به گورستان ماشینها رفته
وارد ماشینی می شوند، هیچ زنی حضور ندارد، وااُن دو قدم تا تکامل نهائی فاصله دارد
. قدم اول را بر می دارد؛ هم
آغوشی با جیمز در عدم حرکت.
رستاخیز :
جیمز در خانه با معشوقه اش عشق
بازی می کند ، سپس هر دو سوار ماشین شده به شهر می روند ، گویی به وااُن الهام شده
آنها در شهرند، او که در ماشین خوابش یرده بود ، بیدار شده ، ماشین را روشن می کند
و به سوی آنها رهسپار می شود، آنها را در بزرگراه می یابد، حرکت به سوی درد بزرگ،
با سرعت زیاد از پشت به ماشین آنها حمله ور می شود و آنها را متوجه خود می کند ،
تعقیب و گریزی که فقط وااُن از آن غفلت را می خواهد ، ناگهان ماشین وااُن از
بزرگراه منحرف می شود و به طبقه پایین بزرگراه سقوط می کند ، مرگ او را غافل گیر
کرد. قدم آخر= درد بزرگ =مرگ
صبح روز بعد، معشوقه جیمز از
خانه خارج می شود ، جیمز او را تعقیب می کند و همانند حرکت شب گذشته وااُن، این
بار جیمز معشوقه اش را به حرکت وا می دارد، با ماشین خود به ماشین او ضربه می زند،
تا اینکه ماشین معشوقه اش از جاده منحرف می شود، جیمز از ماشین پیاده شده و به سمت
جسم نیمه جان معشوقه اش می رود و به لذت او را به اوج می رساند، چند دقیقه ای قبل
از مرگ او با او هم آغوش می شود ، و او را به سوی دردِ واقع رهنمون می سازد(،شهوت
، غفلت و مرگ)
موخّره : این همان حقیقت وجودی
انسان است، میل به درد(خُلِقَ الإنسانَ فی کبد)ولی ما از آن می ترسیم و می گریزیم
، اما آن سه با درد همراه شده ، از آن لذت برده ،(شهوت) به استقبالش رفته (غفلت)،
به آن پیوسته و با آن یکی شدند. (مرگ).
روایت و تحلیلکی از فیلم اعجاب بر انگیز تصادف(crash) ساخته دیوید کراننبرگ